این روزها صحبت زیادی درباره ترامپ، ضعفها، شکستهاش و اتفاقاتی که در ایران به وقوع پیوسته میشه مطرح است؛ مخصوصاً اینکه گفته میشود ترامپ بدون اینکه برنامهریزی کرده باشد و بدون اینکه هدفی برای خودش تعیین کرده باشد وارد این جنگ شده و الان در این جنگ گرفتار شده است. فارغ از اینکه این صحبتها راست است، دروغ است یا اشتباه، بیاییم کمی به ذات شخصیتی و قدرت تدبیری ترامپ دقت کنیم.
میبینیم که ترامپ شخصی است خودساخته؛ یک میلیاردر و تاجر معروف آمریکایی که چندین بار از ورشکستگی خودش را نجات داده و به بالاترین سطوح تجاری رسیده است. بهعلاوه این موارد، این را هم اضافه کنیم که در دوران سیاست خودش، که هرگز در نقطه بالای سیاست نبوده، توانست به بزرگترین و بالاترین درجات سیاسی در کشور آمریکا برسد. با وجود اینکه رقیبهای بسیار بزرگ و سرشناستری وجود داشت، چه در حزب دموکرات و چه در حزب جمهوریخواه، دونالد ترامپ توانست با شکست تمامی آنها به آن نقطهای که میخواست برسد.
اینها همه باعث میشود که ما به این فکر کنیم که ایشان فردی است که نهتنها برنامهریزی دارد، نهتنها هدف دارد، بلکه به بسیاری از امور واقف است. ما میدانیم یک ابرقدرتی مثل آمریکا در دنیا، در این حد و این اندازه، به این راحتیها بدون ممارست و برنامهریزی بلندمدت، هدفگذاری و راهبرد درازمدت، امکان ندارد اقدامی انجام دهد؛ مخصوصاً وقتی فردی سابقه طولانی سکانداری در این مسیر را نداشته باشد. بنابراین، قطعاً توانایی برنامهریزی، رهبری و هدفگذاری در او وجود دارد.
از سوی دیگر، این روزها شایعاتی درباره دعواهایی که بهاصطلاح زرگری بین بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ در جریان است شنیده میشود. این دعواهای زرگری هر چند وقت یکبار، زمانی که اینها به نقطهای میرسند که میخواهند فضا یا بازار را کنترل کنند، به درخواست ترامپ یا نتانیاهو به رسانهها راه پیدا میکند و این شایعهها گسترش مییابد. نتیجه این روند، ایجاد ذهنیتی در مخاطب است که رئیسجمهور آمریکا و نخستوزیر اسرائیل با هم هماهنگ نیستند یا دچار اختلاف شدهاند؛ در حالی که این میتواند بخشی از حفظ عنصر غافلگیری در شرایط جنگی باشد.
تمام این موارد میتواند برنامهریزیشده باشد و بسیاری از این جنگهای پشتپرده میتواند ظاهری باشد. البته این به آن معنا نیست که هیچ اختلاف نظری وجود ندارد؛ چرا که این غیرطبیعی است. دو رئیس حکومت در این سطح قطعاً تفاوت دیدگاههایی دارند، اما نه در حدی که موجب گسست واقعی در هماهنگی آنها شود. اتفاقاً اینها در بسیاری از موارد با یکدیگر هماهنگ هستند و همانطور که نتانیاهو بارها اعلام کرده، رئیسجمهور ترامپ یکی از بهترین رئیسها برای اسرائیل بوده است.
تمام این مسیر میتواند از پیش برنامهریزی و پیشبینی شده باشد. البته ترامپ فردی تا حدی غیرقابل پیشبینی است و ممکن است در برخی از این برنامهها تغییراتی ایجاد شود که اسرائیل را به تغییر مسیر و انجام اقدامات جدید وادار کند، بنا بر درخواستهای ترامپ. همچنین نباید فراموش کرد که در برخی از درگیریهای منطقهای، نشانههایی از هماهنگی و چراغ سبز از سوی آمریکا دیده شده است که این خود بیانگر سطحی از هماهنگی است، هرچند گاهی شرایط باعث ایجاد وقفههایی در روند میشود.
در ادامه، برخی تحلیلها به برنامهریزیهای بلندمدت، از جمله زمانبندیهایی برای تغییرات در ایران اشاره دارند. در این میان، تحریمهای آمریکا نقش مهمی ایفا میکند؛ بهویژه در شرایطی که عدم امضای توافقها، همان چیزی است که عملاً در حال رخ دادن است. در واقع، روندی که در سالهای گذشته وجود داشت، به نوعی زمانخریدن تلقی میشد و اکنون آمریکا با ادامه این وضعیت، مسیر متفاوتی را دنبال میکند.
این سؤال مطرح میشود که چرا آمریکا این کار را میکند؟ پاسخ میتواند این باشد که نمیخواهد برخی روندها یا ابزارها دوباره فعال شوند، زیرا درخواستهای حداکثری مطرح است و میدانند که جمهوری اسلامی چنین توافقی را امضا نخواهد کرد. در صورت امضا، از یکسو شاهد ریزش پایگاه حمایتی خود خواهد بود و از سوی دیگر، نوعی تسلیم در برابر آمریکا تلقی میشود؛ بنابراین، انجام چنین کاری برای ایران دشوار است.
در چنین شرایطی، اگر این روند ادامه یابد، آمریکا دست بازتری برای اقدامات بعدی خواهد داشت؛ چه در قالب فشارهای بیشتر و چه در قالب فعالیتهای اطلاعاتی. در نهایت، این تحلیل به این نتیجه میرسد که پایان جمهوری اسلامی میتواند سقوط باشد. البته مردم ایران به دلیل فشارها و سختیها عجله دارند، اما برای کشوری مانند آمریکا، چنین فرآیندهایی نیازمند زمان و صبر است.
در نهایت، اگر به هزینههایی که آمریکا در این مسیر متحمل شده توجه کنیم—از میلیاردها دلار هزینه گرفته تا حضور نیروها و تجهیزات نظامی در منطقه—به این نتیجه میرسیم که چنین روندی بدون هدف رها نخواهد شد. بهویژه برای فردی مانند دونالد ترامپ که از نظر اقتصادی و سیاسی بسیار حسابگر است، بعید است این مسیر را بدون دستیابی به اهداف خود رها کند. کسی که سالها باراک اوباما را به دلیل توافقاتش مورد انتقاد قرار میداد، بهسختی میتواند وارد توافقی شود که از نظر او سادهلوحانه تلقی شود.
با این حال، اولویتهایی مانند وضعیت اقتصادی آمریکا، بازار بورس و سایر عوامل داخلی نیز در تصمیمگیریها تأثیرگذار هستند و همین موضوع، نیاز به صبر و مدیریت دقیق را نشان میدهد. سیگنالهایی که از سوی ترامپ ارسال میشود، گاهی بسیار سردرگمکننده است، اما این نیز میتواند بخشی از سیاستهای او باشد که طرف مقابل را در عدم قطعیت نگه دارد.
در مجموع، میتوان گفت این روند در نهایت میتواند به نتیجهای منجر شود که از دید برخی، به نفع مردم ایران و آمریکا باشد و حتی زمینهای برای تبدیل ایران به یک شریک تجاری مهم برای آمریکا فراهم کند.
با سپاس از توجه شما