برای درک مفهوم «میهنپرستی» لازم است به چند نکته اساسی توجه کنیم. در ایران امروز، این واژه برای گروههای مختلف معانی متفاوتی دارد. برای برخی، میهنپرستی با شیعهگرایی و هویت مذهبی گره خورده است؛ در حالی که برای گروهی دیگر—از جمله ما—این مفهوم صرفاً در چارچوب جغرافیایی ایران تعریف میشود. در مقابل، عدهای نیز برداشتهایی دارند که به نوعی به اولویتدادن به هویتهای فراملی منتهی میشود.
در جریان تنشها و درگیریهای اخیر، شاهد اتهامزنیهایی بودهایم مبنی بر اینکه برخی «وطنفروش» و برخی دیگر «وطندوست» هستند. هدف این نوشتار، تحلیل ریشههای این نگاهها و بررسی چرایی چنین قضاوتهایی است.
در ماههای اخیر، تحرکات نظامی متعددی در منطقه رخ داده است. در این میان، بخشهایی از ایران—از جمله شهرهای بندری و جزایر—هدف حملات قرار گرفتهاند، بدون آنکه این اقدامات بهطور جدی بهعنوان «خط قرمز» تعریف شوند. در مقابل، آنچه بهوضوح دیده میشود، گرهخوردن سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی با سرنوشت لبنان و بهویژه حزبالله است؛ بهگونهای که میزان حمایتها از این مجموعه، بهمراتب بیش از سایر گروهها ارزیابی میشود.
از منظر تاریخی، با ورود صفویان و رسمیشدن مذهب شیعه در ایران، پیوندهایی میان ساختار مذهبی ایران و جوامع شیعی در لبنان شکل گرفت. این پیشینه تاریخی، زمینهساز نوعی ارتباط عمیق میان روحانیت ایران و مراکز شیعه در خارج از کشور شد.
در این چارچوب، برخی تحلیلها بر این باورند که بخشی از سیاستهای امروز، ادامه همان پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک است. بهعنوان نمونه، هنگامی که علی خامنهای دستور حمایت مالی گسترده یا تخصیص بودجه برای بازسازی مناطقی مانند ضاحیه بیروت را صادر میکند، این اقدام از منظر این تحلیل، نه صرفاً یک تصمیم سیاسی، بلکه در راستای حمایت از یک شبکه تاریخی-مذهبی گستردهتر تفسیر میشود. در این نگاه، حتی اینگونه استدلال میشود که چنین رویکردی، نوعی دفاع از پیوندهای ریشهای و خاستگاههای فکری و مذهبی محسوب میشود.
اما در کنار این تحلیل، پرسش مهمتری مطرح میشود: جایگاه نیروهای اجرایی و نظامی در این میان چیست؟ افرادی مانند قاسم سلیمانی که ریشه و هویتشان در داخل ایران شکل گرفته، چرا و چگونه در مسیر اجرای چنین سیاستهایی قرار میگیرند؟ چرا بخشی از این بدنه، بدون پرسشگری جدی، در نقش ابزار اجرایی تصمیماتی ظاهر میشوند که از نگاه منتقدان، میتواند در تعارض با منافع ملی در معنای جغرافیایی آن باشد؟
این مسئله را میتوان از منظر رفتارشناسی سیاسی بررسی کرد. ترکیبی از عوامل مانند ایدئولوژی، ساختار قدرت، آموزش سازمانی و وفاداری نهادی، میتواند به شکلگیری نوعی تبعیت بدون نقد منجر شود. در چنین شرایطی، افراد ممکن است اولویتهای تعریفشده در سطح حاکمیت را بر درک شخصی خود از منافع ملی ترجیح دهند، حتی اگر این انتخاب برای بخشی از جامعه محل سؤال باشد.
در نهایت، این بحث ما را به یک پرسش بنیادین میرساند: «وطن» چیست؟ آیا وطن یک سرزمین مشخص با تاریخ و فرهنگ مشترک است، یا مفهومی ایدئولوژیک که مرزهای آن فراتر از جغرافیاست؟
برای گروهی، میهن همان ایران است؛ سرزمینی با پیشینهای چند هزار ساله. اما برای برخی دیگر، هویت مذهبی و پیوندهای اعتقادی، مرزهای جغرافیایی را کمرنگ میکند. این تفاوت در نگاه، ریشه بسیاری از اختلافات امروز است و بدون درک آن، قضاوت درباره رفتارها و مواضع افراد آسان نخواهد بود.
پس باید بدانیم وطن فروش ترین وطن فروشان کسانی بودند که باعث تجاوز به آب و خاک ما شدند ولی در عوض تمامیت ارضی لبنان برایشان ارجح بود و همچنین پیاده نظام عراقی و افغان و پاکستانی را برای کشتن هم میهنان خود آوردند و بی شرافتی را به حد پایان خود رساندند.